تبليغاتX
عشق همیشگی تویی

عشق همیشگی تویی

کاش در کتاب قطور زندگی،سطری باشیم به یادماندنی،نه حاشیه ای از یاد رفتنی......

چرا عشق مادر همیشه ویژه است:

وقتی در باران به خانه رسیدم

برادرم پرسید : چرا با خودت چتر نبردی؟

خواهر نصیحت کرد : چرا منتظر نماندی تا باران بند بیاید؟

پدر با عصبانیت هشدار داد : وقتی سرما خوردی حالیت میشود!

اما مادر ، همانطور که موهایم را خشک میکرد گفت:ای باران احمق! نمیتوانستی صبر کنی تا بچه ام به خانه برسد؟

آری...این است عشق مادر

پ.ن: مبین خوبم..مبین نازنینم، با تمام وجودم می پرستمت..دوستت دارم کوچولوی مندارم لحظه شماری میکنم تا به دنیا بیایهمه وجودمی..همه وجودم

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:32 توسط شکوفه اشک پاییز|
سهلااااااااام..اموز رفتم سونو گرافیپسرهمیخوام اسمشو بذارم مبین(یکی از اسامی خداست)

اگه نظری دارین لطفا بگین..میسییی.............نمیدونید چقدر خوشحالم..آخه من عاشق بچه اونم از جنس پسرم

پ.ن۱:سهای مهربونم و شاهین عزیزم پیوند آسمونیتون مبارک..نفسی های آجی..براتون آرزوی ۱خوشبختی میکنم...اینم آدرس وب حنانه:http://www.2hanane-sabz.blogfa.com/

پ.ن۲:داداشی روح الله و داداشی آرش دوستتون دارم هوااارتا

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:2 توسط شکوفه اشک پاییز| |

سلام دوستای من..دوستان دیروز!!!

امروز به خیلی از وبلاگا سر زدم..باورم نمیشد..دوستایی که من لینکشون کردم اسم منو از لیست دوستاشون پاک کردن...من هر وقت بیام نت به تمام دوستایی که تو لینکمن سر میزنم..اما امروز..اونقدر دلم شکسته که تصمیم گرفتم تمام لینک دوستامو پاک کنم..اما دلم نیومد..چون وقتی میام نت بهشون سر میزنم...راستشو بگم خیلی وبلاگا رفتم که دلم نیومد نظر بدم..آخه بدجوری دلم شکسته..بدجوری...اما هنوز همتونو دوست دارم

پ.ن:دارم مامان میشم

پ.ن:ایران و آرش عزیزم بعد از مدتها دیدم وبلاگتون دوباره به راهه...هرکاری کردم نتونستم نظر بدم..خوشحالم که برگشتین

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 13:29 توسط شکوفه اشک پاییز| |
توخود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من

جانا...به عهد خود وفا کن

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:30 توسط شکوفه اشک پاییز| |
خدایا یاریم کن...اگر روزی...جایی...چیزی را شکستم

.

.

.

..دل نباشد

 

------------------------------------------------------------------------------

شاد بودن بزرگترین انتقامی ست که می توان از زندگی گرفت

------------------------------------------------------------------------------

گر میان هر نگاهی

صوت غمگینی شنیدی

یاد کن از قلب بی تابی که هر دم یاد توست(همیشه به یادتونم)

-------------------------------------------------------------------------------

دوری پایان دوستی نیست..لطیف ترین غم دنیاست...

پس بدان غمگینتم!!

--------------------------------------------------------------------------------

همیشه نفس های شکوفه به یاد شما میاد و میره....دوستتون دارم و به یادتونم..دوستای همیشه مهربونم

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 1:11 توسط شکوفه اشک پاییز| |
سلام بچه ها

میدونم شاید بعد از مدتها که اومدم..حالا رفتنم دلخورتون کنه..اما مجبورم برای مدتی برم..قول میدم ماهی یکبار آپ کنم و بهتون سر بزنم..اگه این مدت با شلوغ کاریام سرتونو درد آوردم معذرت.

اینو بدونید که  هیچوقت فراموشتون نمیکنماینم یادتون باشه شکوفه با ذره ذره وجودش دوستتون داره و با لحظه لحظه نفس هاش دعاتون میکنه..لحظه هاتون سرشار از شادی...قلبهاتون آکنده از مهربونی...دوستتون دارم

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

         سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟

برایش صادقانه می نویسم:

            برای آنکه باید باشد و نیست

تا یکی از همین فرداهای نزدیک...یا علی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 9:22 توسط شکوفه اشک پاییز|
زن داداش گلم ۲۲ بهمن بيست و چهارمين سالگرد تولدت ستاره بارون..نگي يادم نبودااااااا

كادوتم محفوظولي يه كيكي واست پختم كه اگ الان نخوري نميشه

اين خودمما!!!يخ زدم از خوشمزگيبيا منو بخور

عسيسمي...يادت نره زن داداشي..خيليييييييي دوستت دارماين پست از طرف كل ايل و تبارمون بودحالا يكي يكي اسما رو مي نويسم حالشو ببر

مامان گلي..بابايي جمشيد..دادا فرشاد(شوهر جونت با آرشام نفسم)..دادا فردين(با زن دادا نجمه)...دادا فرزاد...آجي شهلا(با شوهر جونش آقا مجيد)...آجي شيدا (با شوهر جونش آقا پيمان...با وروجكاش كيميا و كيانا)...خودم (با شوهر جونم عباس جيگملم)...آجي شيلا...آجي شيوا...

خوب حالا ايل و تبار شما!!!

مامان جون مهري...دادا پيام(با خانم جونش فرخنده)...آجي آزاده(با شوهر جونش آقا فرشيد با وروجكش شينا جون)...آجي الهام

خوب اينم از دو خانواده...لاله جون از طرف همه تولدتو تبريك ميگم...ميگما اگه تو اين روز مقدس به دنيا نميومدي انقلاب كي پيروز ميشد؟؟؟؟

از شوخي گذشته عسيسم برات سبزترين و شادترين روزا رو آرزو ميكنم...لبت شاد و دلت خندون..ايشالله كنار دادا جونم خوشبخت بشي آبجي ناز و مهربونمدوستت دارم...تولدت مبارك

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:27 توسط شکوفه اشک پاییز| |

روز تولد انسانها در هيچ تقويمي يافت نمي شود،مگر در قلب كسي كه دوستش دارد...

امروز ميخوام برات جشن بگيرم،اما خيلي سخته واسم...نميدونم چي بنويسم...چي بنويسم كه لايق تو باشه بهترينم..امروز دلم ميخواد به حرمت 24سال بودنت روي زمين،سرم و روي زمين بذارم و خاكشو ببوسم...دلم ميخواد خدا رو ببوسم!دلم ميخواد تمام چيزايي رو كه تو لمس كردي يا حتي بهشون فكر كردي ببوسم..دلم ميخواد سجده شكر به جا بيارمو از خدا بخاطر آفرينش تو تشكر كنم...ميخوام از اينكه روز به اين قشنگي رو توي تاريخ قلبم ثبت كرده تشكر كنم...ميخوام از تو هم تشكر كنم،بخاطر وجودت،نفس كشيدنت،عشق ورزيدنت،مهربونيات،از خود گذشتگي هات؛ و از همه مهمتر بخاطر بودنت.

عباسم...عباس هميشه خوبم..نميدونم چي بهت هديه بدم؟نميدونم چي بهت بگم..نميدونم چه جوري احساسمو بيان كنم..اما...

دلم ميخواست الان كنارم بودي...مي بوسيدمت..و با تمام وجودم بهت ميگفتم كه دوستت دارم نازنينم،تولدت مبارك.ميدونم از اينترنت خوشت نمياد و ممكنه اين مطلب رو نخوني!اما اينا رو مي نويسم تا آروم شم...امسال چهارمين ساليه كه توي زندگي مني وهيچ 17 بهمني ما كنار هم نبوديم...تمام اميدم به اين بود كه امسال فاصله ها بشكنه..اما...خدا نخواست و من راضيم به رضاي اون...

نازنينم..عباس من،مرد من،مرد روياهاي رنگيم دوستت دارم.تولدت مبارك

دلم میخواد این کیکی که واست پختم بخوریاما حیف که نمیشه(آخه این فقط عکسشه)

اینم کیک کاکائو که دوست داری

آخییییییییی..اینقده گیر عباس جونم بودم که شما رو فراموش کردم...بفرمائین.تعارف نکنید؟؟ها چیه؟؟کاکائو دوست نداری؟!خوب فکر اونجاشم کردماینم کیک شمااااا....هورااااااااااا

حالا همه دست دست...تفلد تفلد..تفلدت مبارک...عباس جون..عسیسم..تفلدت مبارک..بیا شمعها رو فوت کن که صد سال زنده باشی....هوراااااااااااااااااااااااااا...

حالا همگی...خوشگلا باید برقصن..خوش تیپا باید برقصن...هووووووووووووووووووو..هله بیو...هله بیو

می بینم که همه وسطن..ماشاللهههههههه...دستا بالا...دستا بالا..کی بهتره؟؟؟کی برتره؟؟؟(من..من)

حالا یه مرغ نازی داشتم..خوب نگرش نداشتم.....(جو گیر شدم...دارم با رقص می تایپم)

(خدائیش حیف که محرمه!!!وگرنه یه تفلد توپ واست میگرفتم جیگرم)

(حالا همه چشماتونو ببندین...اوووووووووووممممممممممماینم یه ماچ آبدار از عباس جونم)

شما مشغول باشین بچه ها...من میرم شامو آماده کنم

.....

.شام

.دست

.فوت کردن شمعها

.شعر تولد

.بریدن کیک

.بخور بخور

.رقص

.کادو

 

خوب دیگه عزیزان دلم..از اینکه قدم رنجه فرمودین و امشب در کنار ما بودین..بسیاااااااااار سپاسگزارم.

دوستتون دارم.میسییییییییییی بابت هدیه های قشنگتون...بوس بوس شب خوش

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 1:10 توسط شکوفه اشک پاییز| |