تبليغاتX
عشق همیشگی تویی

دوستای مهربونم...همراهان همیشگی سلام.....

خوفید؟؟؟؟خوشید؟؟؟؟سلامتید؟؟؟؟دماغتون چاقه؟؟؟؟( آخه من دکتر جراحم )

دلم براتون یه ذره شده...خواستم بعد از مدتها آپ کنم ، اما نمیدونستم چی بنویسم...از دلتنگی هام...از کم سر زدن هام...یا از مسافرتی که داره حسابی خوش میگذره...

اول از همه با تاخیر و شرمندگی عیدتون مبارک...انشاءالله که حسابی از این ماه مبارک استفاده کرده باشین...

دلتون میخواد بدونید تو این مدت چه اتفاقایی برام افتاده؟؟؟

باشه ، پس خوب گوش کنید...

1- اول این که مسافرتم از گچساران به سلماس بود (وهست )...خونه نامزدم اینا...حسابی داره خوش میگذره جاتون خالی...

2- عید فطر با مادر شوهر و پدر شوهرم (که در واقع واسه من پدر ومادرم میمونن واندازه تمام دنیا دوستشون دارم) رفتیم خرید...حسابی خجالتم دادن ...همچنین برادر شوهرم که زحمت خرید کارت اینترنتامو تو این مدت کشید( و میکشه )...حالا هی برو بچ بگین ...خانواده شوهر الن بلن...به خدا مثل خانواده خودم میمونن...خیلیییییییییی دوستشون دارم...حتی حاضرم زندگیمو براشون بدم...یه توصیه هم به دخترای دم بخت دارم...( اینکه رفتار ما با خانواده شوهر هر جور باشه همونجورم جواب میگیریم... پس مواظب رفتارمون باشیم و اینقدر بهونه نیاریم که خواهر شوهر...مادر شوهر...فلان..بهمان...من که بر عکس خیلی ها واقعا احساس خوشبختی میکنم و دلم میخواد پیش خانواده شوهرم زندگی کنم؛چون دوستم دارن و منم دوستشون دارم. )

3- به زودی باید برم عروسی...بعد از مدت ها....جای شما خالی...اونم تو سلماس... جون من نمیاین؟؟با هم باشیم خوش میگذره هاااااااااااا

4- یه کم سفرم طول میکشه...ببخشید اگه کم سر میزنم بهتون ...یا اینکه کم نظر میدم...

5- آهان ..تا یادم نرفته...وام ازدواجمون جور شد و اگه خدا بخواد فردا...( دیریریرین...)

6- مزدوج شدن دوتا از بچه های نشریه غریو ( روح الله حسینی از تهران و مریم علیزاده از دزفول )نمیدونید چقدر ذوق زده شدم...دو تا از دوستای خوب و با احساسمن که واقعا دوستشون دارم.

اینا خبرای خوب بودن....اما دوتا اتفاق خیلی بد تو این مدت افتاده که خیلی ناراحتم کرد......

اولی مرگ دوستم تو نشریه جوانان امروز ( بیتا از تبریز ) که خیلیییییی ناراحت شدم و دومی مرگ کسی که اصلا باورم نمیشه( آسیه ملکی ) از بچه های نشریه غریو که واقعا دختر ماهی بود و من خیلی دوستش داشتم...

برای شادی روح این دو عزیز یه فاتحه بخونید....

بچه ها تو این مدت همه نگرانیم این بود که نکنه من نیستم فراموشم کنید...اما شما نشون دادین که نگرانیم بی خوده و تو دنیای مجازی هم میشه صادقانه دوست داشت...دوست بود و زندگی کرد...واقعا به خودم میبالم که دوستای به این ماهی دارم...حتی اگه یه روز دیگه بین شما نباشم ، اینو بدونید که به اندازه ذره ذره وجودم دوستتون دارم و مرگ هم نمیتونه باعث بشه که فراموشتون کنم...همینجا ...با حضور خودم...شما وخدا ، عهد می بندم که همیشه به یادتون باشم...امیدوارم روزی برسه که بتونم خوبیهاتونو جبران کنم...

بچه ها تو رو خدا دلخور نشین که چرا خبر ندادم که آپم...اینجا خیلی سخت میتونم کانکت شم...بلوگفا خیلی اذیت میکنه...به هر حال معذرت...دوستتون دااااااااارم...فداتون....

حتما بهتون سر میزنم...( کم ...اما همیشه )

فداتون...فهلا...بابای

+ کی؟؟ دوشنبه بیست و سوم مهر 1386چه موقع؟؟ 19:49 اینو کی خط خطی کرده؟؟ شکوفه اشک پاییز |

صدای نعل اسب یک سوار می آید

و مرد پیر خسته از شکار می آید

در این کویر بی رمق در این شب تاریک

ز کومه ای صدای یار یار می اید

ببند بار رفتن ای مسافر غریب

صدای سوت مبهم قطار می آید

دلت نلرزد ای عروس آرزو بدل

که دسته دسته سینه سرخ و سار می آید

بیا ضریح شانه های خسته من را

رها مکن که عاقبت بهار می آید

خدا کند سکوت سرد کومه بشکند

صدای نعل اسب یک سوار می آید

(بچه ها تو ادامه مطلب یه چیزی براتون گذاشتم...یه سر بزنید)


بقیش
+ کی؟؟ دوشنبه نهم مهر 1386چه موقع؟؟ 16:59 اینو کی خط خطی کرده؟؟ شکوفه اشک پاییز |

خدایا تو را به خاطر تمام داده ها ...نداده ها و گرفته هایت شکر میکنم

که داده ات نعمت است...نداده ات حکمت است و گرفته ات امتحان

+ کی؟؟ یکشنبه یکم مهر 1386چه موقع؟؟ 10:52 اینو کی خط خطی کرده؟؟ شکوفه اشک پاییز |