عشق همیشگی تویی
کاش در کتاب قطور زندگی،سطری باشیم به یادماندنی،نه حاشیه ای از یاد رفتنی......
میدونم شاید بعد از مدتها که اومدم..حالا رفتنم دلخورتون کنه..اما مجبورم برای مدتی برم..قول میدم ماهی یکبار آپ کنم و بهتون سر بزنم..اگه این مدت با شلوغ کاریام سرتونو درد آوردم معذرت. اینو بدونید که هیچوقت فراموشتون نمیکنم یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست تا یکی از همین فرداهای نزدیک...یا علی كادوتم محفوظ اين خودمما!!!يخ زدم از خوشمزگي عسيسمي...يادت نره زن داداشي..خيليييييييي دوستت دارم مامان گلي..بابايي جمشيد..دادا فرشاد(شوهر جونت با آرشام نفسم)..دادا فردين(با زن دادا نجمه)...دادا فرزاد...آجي شهلا(با شوهر جونش آقا مجيد)...آجي شيدا (با شوهر جونش آقا پيمان...با وروجكاش كيميا و كيانا)...خودم (با شوهر جونم عباس جيگملم خوب حالا ايل و تبار شما!!! مامان جون مهري...دادا پيام(با خانم جونش فرخنده)...آجي آزاده(با شوهر جونش آقا فرشيد با وروجكش شينا جون)...آجي الهام خوب اينم از دو خانواده...لاله جون از طرف همه تولدتو تبريك ميگم...ميگما اگه تو اين روز مقدس به دنيا نميومدي انقلاب كي پيروز ميشد؟؟؟؟ از شوخي گذشته عسيسم برات سبزترين و شادترين روزا رو آرزو ميكنم...لبت شاد و دلت خندون..ايشالله كنار دادا جونم خوشبخت بشي آبجي ناز و مهربونم روز تولد انسانها در هيچ تقويمي يافت نمي شود،مگر در قلب كسي كه دوستش دارد... امروز ميخوام برات جشن بگيرم،اما خيلي سخته واسم...نميدونم چي بنويسم... عباسم...عباس هميشه خوبم..نميدونم چي بهت هديه بدم؟نميدونم چي بهت بگم..نميدونم چه جوري احساسمو بيان كنم..اما... دلم ميخواست الان كنارم بودي...مي بوسيدمت.. نازنينم..عباس من،مرد من،مرد روياهاي رنگيم دوستت دارم.تولدت مبارك دلم میخواد این کیکی که واست پختم بخوری اینم کیک کاکائو که دوست داری آخییییییییی..اینقده گیر عباس جونم بودم که شما رو فراموش کردم...بفرمائین.تعارف نکنید؟؟ها چیه؟؟کاکائو دوست نداری؟!خوب فکر اونجاشم کردم حالا همه دست دست...تفلد تفلد..تفلدت مبارک...عباس جون..عسیسم..تفلدت مبارک..بیا شمعها رو فوت کن که صد سال زنده باشی حالا همگی...خوشگلا باید برقصن..خوش تیپا باید برقصن...هووووووووووووووووووو..هله بیو...هله بیو می بینم که همه وسطن..ماشاللهههههههه...دستا بالا...دستا بالا..کی بهتره؟؟؟کی برتره؟؟؟(من..من حالا یه مرغ نازی داشتم..خوب نگرش نداشتم.....(جو گیر شدم...دارم با رقص می تایپم (خدائیش حیف که محرمه!!!وگرنه یه تفلد توپ واست میگرفتم جیگرم (حالا همه چشماتونو ببندین...اوووووووووووممممممممممم شما مشغول باشین بچه ها...من میرم شامو آماده کنم ..... .شام .دست .فوت کردن شمعها .شعر تولد .بریدن کیک .بخور بخور .رقص .کادو خوب دیگه عزیزان دلم..از اینکه قدم رنجه فرمودین و امشب در کنار ما بودین..بسیاااااااااار سپاسگزارم. دوستتون دارم.میسییییییییییی بابت هدیه های قشنگتون...بوس بوس شب خوش مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند منبع:هارد کامپیوتر داداشم صداشو در نیارین!!!!!!! اومدم آروم ببوسمتون و برم
![]()
اینم یادتون باشه شکوفه با ذره ذره وجودش دوستتون داره و با لحظه لحظه نفس هاش دعاتون میکنه..لحظه هاتون سرشار از شادی...قلبهاتون آکنده از مهربونی...دوستتون دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ولي يه كيكي واست پختم كه اگ الان نخوري نميشه![]()

بيا منو بخور![]()
اين پست از طرف كل ايل و تبارمون بود
حالا يكي يكي اسما رو مي نويسم حالشو ببر![]()
)...آجي شيلا...آجي شيوا...![]()
![]()
![]()
![]()
دوستت دارم...تولدت مبارك![]()

![]()
چي بنويسم كه لايق تو باشه بهترينم..امروز دلم ميخواد به حرمت 24سال بودنت روي زمين،سرم و روي زمين بذارم و خاكشو ببوسم...دلم ميخواد خدا رو ببوسم!دلم ميخواد تمام چيزايي رو كه تو لمس كردي يا حتي بهشون فكر كردي ببوسم..دلم ميخواد سجده شكر به جا بيارمو از خدا بخاطر آفرينش تو تشكر كنم...ميخوام از اينكه روز به اين قشنگي رو توي تاريخ قلبم ثبت كرده تشكر كنم...ميخوام از تو هم تشكر كنم،بخاطر وجودت،نفس كشيدنت،عشق ورزيدنت،مهربونيات،از خود گذشتگي هات؛ و از همه مهمتر بخاطر بودنت.![]()
و با تمام وجودم بهت ميگفتم كه دوستت دارم نازنينم،تولدت مبارك
.ميدونم از اينترنت خوشت نمياد و ممكنه اين مطلب رو نخوني!اما اينا رو مي نويسم تا آروم شم...امسال چهارمين ساليه كه توي زندگي مني وهيچ 17 بهمني ما كنار هم نبوديم...تمام اميدم به اين بود كه امسال فاصله ها بشكنه..اما...خدا نخواست و من راضيم به رضاي اون...![]()
![]()
![]()
![]()
اما حیف که نمیشه
(آخه این فقط عکسشه
)
![]()
اینم کیک شمااااا....هورااااااااااا![]()

....هوراااااااااااااااااااااااااا...![]()
)
)
)
اینم یه ماچ آبدار از عباس جونم
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان؟![]()

![]()
![]()




