عشق همیشگی تویی
کاش در کتاب قطور زندگی،سطری باشیم به یادماندنی،نه حاشیه ای از یاد رفتنی......
مادر بزرگ که مشغول پختن کیک است.. از پسر کوچولو می پرسد که کیک دوست دارد؟و پسر کوچولو البته پاسخ مثبت میدهد. -روغن چطور؟ -نه! -و حالا دو تا تخم مرغ. -نه مادر بزرگ! -آرد چی؟از آرد خوشت می آید؟جوش شیرین چطور؟ -نه مادر بزرگ...حالم از همه شان بهم میخورد. -بله..همه این چیزها به تنهایی بد به نظر می رسند.اما وقتی بدرستی با هم مخلوط شوند..یک کیک خوشمزه درست میشود.خداوند هم به همین ترتیب عمل میکند...خیلی از اوقات تعجب میکنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم..اما او میداند که وقتی همه این سختی ها را به درستی در کنار هم قرار دهد..نتیجه همیشه خوب است.ما تنها باید به او اعتماد کنیم..در نهایت همه این پیشامدها به یک نتیجه فوق العاده می رسند...![]()




